اشتباهی
-
تاریخ: 1398/1/8 ساعت: 15:24
یک بار نجمه مهریار توی صفحه اینست
کو اعتماد؟
-
تاریخ: 1398/1/8 ساعت: 15:24
توی هوای سرد و باران تند و رگباری س
کدومش؟
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 15:58
دیشب توی عروسی موقعی که عروس و داماد با هم تانگو می رقصیدند من به این فکر کردم که یه روز هم حبه داماد میشه ، دست دختری رو می گیره و باهاش میرقصه. احساساتی شدم و اگه خانمِ دوستِ سین کنارم نبود چه بسا!
تصمیم کبری
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 15:58
امشب یه تصمیم خیلی سخت گرفتم؛ بین مادر تمام وقت بودن برای پسرم تا وقتی بره مدرسه و داشتن یه شغل خوب با درآمد خوب که میشد باهاش به خیلی از آرزوهام -ادامه تحصیل- برسم ، اولی رو انتخاب کردم! دیگه سرکار
تصمیم کبری ۲
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 15:58
این چند روزی که سرکار میرفتم همه چیز خوب بود ، سین برای ناهار یا توی محل کارش بوده یا خونه مامانش اینها ، خودمم هر وقت ناهار نداشتم رفتم خونه مامانم و اونها حبه رو برام نگهداشتند که من بخوابم و خستگی
بحث نکن!
-
تاریخ: 1397/1/31 ساعت: 18:04
پدر شوهرم عاشق نوشابه است.محاله سر سفره شام و ناهارش نوشابه نباشه ، فقط وقتی صبحانه می خوره نوشابه نیست و وقتی که آبگوشت دارن دوغ می خوره.یعنی در این حد نوشابه دوسته.تازه معتقده نوشابه معده دردش را خوب کرده!! اوایل خیلی حرص می خوردم از این موضوع ، سعی می کردم متقاعدش کنم نوشابه ضرر داره برای بدن ، ک...
از هر دستی بده از همون دست میگیری!
-
تاریخ: 1397/1/31 ساعت: 18:04
بعضی از مردها فکر می کنند فقط ! زن باید خوب و حرف گوش کن و بساز باشد و مرد را در هر شرایطی که هست و با هر رفتار و اخلاقی دوست داشته باشد.سین هم اینطور فکر می کند.بارها مستقیم و غیر مستقیم گفته ام که ازدواج یک بده بستان است.خوب باشی خوبی می بینی.امروز لیست خریدم را تمام و کمال خریده بود ، خریدها را ک...
به چی؟
-
تاریخ: 1397/1/31 ساعت: 18:04
صبح دیر از خواب بیدار شدم و صبحانه نخوردم.صبحانه نخوردن همان و دچار سردرد شدن همان ، الان دلم می خواهد توی اتاق دراز بکشم ، لامپ را خاموش کنم ، در را ببندم و بخوابم.نمی شود؛ حبه آویزانم هست برای شیر ، سین هم توی هال فوتبال تماشا می کند.با ادا و اطوارهای خاص خودش ، جیغ و داد و شلوغ بازی های معمولش.بع...
عنوان ندارم براش
-
تاریخ: 1397/1/31 ساعت: 18:04
چه روز خوبی! هوا عالیه و من هم خوشحال و شاد و خندانم! حالا نه به این غلظت ولی در مجموع حالم خوبه ؛ چون صبح ساعت نه بیدار شدم.بعد از صبحانه پدر و پسر را راهی کردم برن ددر و من به کارهام برسم.امروز روز چی بود؟ روز جاروبرقی و آشپزخونه...هال و آشپزخانه و راهرو را جارو برقی کشیدم ، ظرفهای صبحانه را شستم ...
ماهی یه کتاب بخونم
-
تاریخ: 1397/1/31 ساعت: 18:04
سال گذشته سال آشتی دوباره من با کتاب بود.تا یادم هست من عاشق خواندن بودم ، چه مجله باشد چه کتاب و چه نت ، حوصله فیلم یک ساعته یا دو ساعته را ندارم به جایش می توانم ساعت ها بی وقفه بخوانم بدون اینکه خسته بشوم.خودِمن به تنهایی برای بالا بردن سرانه مطالعه کشور کافی هستم! ازدواج و جوگیری روزهای اولش! و ...
چطوری ؟!
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
آدم که سنگ نیست ، آدم می تواند بزرگ شود ، رشد کند ، قد بکشد حالا نه مثل درخت که شاخ و برگ اضافه می کند ، یک جور دیگری ؛این چند روزه به خودم گفته ام فکر های بچگانه ، غصه های بچگانه را بریز دور که چرا سین توی بگو و مگو هایمان فلان حرف را زد و چرا یک هفته قهر بودیم و ککش هم نگزید ، زندگی را جدی بگیر . ...
حرص در آر
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
سالها قبل سخنرانی گوش می دادم که می گفت " مردها مدتها طول می کشد تا بعد از ازدواج از پسر مادرشون تبدیل بشوند به شوهر زن شون " ، می گفت زمانش برای هر مردی فرق می کند ممکن است شش ماه یا شش سال طول بکشد تا مردی یاد بگیرد مستقل باشد .از دست سین کفری ام ؛ سر جریانی که به خودمان مربوط می شد و باید که دو ت...
شیرین ترین
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
عاشقانه ترین بوسه های دنیا هم به پای بوسه های حبه نمی رسه ، وقتی بهش می گم : مامان رو ببوس ، لب های کوچیکش را غنچه می کنه و می چسبونه به صورتم بعد سخاوتمندانه سرش را خم می کنه تا طرف دیگه صورتم را هم ببوسه .دلم می خواد می تونستم زمان را سفت توی دستام نگه دارم تا نگذره و من تا ابد طعم شیرین بوسه های ...
قلمبه بی تربیت !
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
گفت : بهت میاد ! فکر کردم مانتویی که پوشیدم را میگه و شروع کردم به توضیح دادن که از کجا و کی گرفتمش .گفت نه ، مانتوت رو نمیگم .میگم چاق شدی بهت میاد چاقی ! ته دلم ذوق کردم که بالاخره یکی دیگه هم متوجه شد یک خورده گوشت چسبیده به پوست و استخوون سابق ، بعد که یاد شکمم افتادم غصه ام گرفت .شکم بی تربیت ق...
پایییییز
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
حالا چه عجله ای بود ؟ می اومدی دیگه ! پاییز را می گم ، که بوی عجیب و غریبش توی هوا پیچیده . که مثل هر سال عجله داره برای اومدن و هنوز تابستون دوست داشتنی و مهربون بساطش را برای رفتن جمع نکرده که سر و کله اش پیدا شده ، می خوام دوستش داشته باشم اما نمی شه ...
از پای ننشستن
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 2:40
هفته قبل به سفر گذشت و هفته قبل ترش به بگو و مگو با سین و حواشی آن ،،، باید دستی به سر و گوش خانه بکشم ، آشپزخانه را جارو بزنم ، اتاق خواب را هم ، لباس ها را بیندازم توی ماشین .باید که دستی به سر و گوش زندگی هم بکشم ، تکلیفم را با خیلی از چیزهای زندگی ام روشن کنم ، نه که قبل تر ها این کار را نکرده ب...
نیازمندیم !
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 5:51
همانی که توی لحظه های خوب زندگی ، توی روزهای شادی و سفر و خنده های از ته دل ، می آید بیخ گوش آدم وز وز می کند که " این روزها می گذره ، دلت رو خوش نکن ، همیشگی نیست " ، همان کوفت کننده خوشی ها را می گویم ؛ لازمش دارم که بیاید مثل همیشه توی گوشم بگوید : روزهای تلخ هم تمام می شود ، غم همیشگی نیست !
کاش کسی بهشون می گفت
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 5:51
گاهی تمام چیزی که یک زن از شوهرش می خواهد یک گوش است که فقط بشنود ؛ کاش مردها بفهمند ، کاش کسی بود که به مردها یاد بدهد گوش بدهید ، همان طور که سر تا پا گوش می شوید برای دیدن و شنیدن اخبار- یک باره و چند باره - برای تماشای فیلم و سریال ، برای صدای داد و فریاد گزارشگر ها ، برای شنیدن تحلیل های سیاسی ...
قهر نکن بهت نمیاد !
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 5:51
چند روزی هست که آشتی کرده ایم .اگر به حرف زدن های کوتاه و مختصر و از سر اجبار بشود گفت آشتی ،،، قهر که مثل زلزله می ماند کار خودش را کرده ، خرابی به بار آورده و مدت ها باید بگذرد تا همه چیز مثل روز اول از نو ساخته شود .آن وقت ما به گمان اینکه چیزی درست بشود دست به دامن قهر می شویم ، چه گمان اشتباهی ...
بافتنی و دیگر هیچ
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 5:51
این چند روزه رفتم کامواهای رنگی رنگی ام را از کمد دیواری کشیدم بیرون ، یه کاموای فیروزه ای خوشرنگ هم خریدم که قراره کیف بشه ، خودم را کشتم تا بالاخره بافتن کفی پاپوش پسرونه را یاد گرفتم ، یه کم دیگه هم خودم را بکشم ان شاالله بافتن روش را هم یاد می گیرم ، گوشی ام هم پر شده از عکس پاپوش های جور واجور ...