خرید بک لینک
یک بار نجمه مهریار توی صفحه اینستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: پنجشنبه 8 فروردين 1398 ساعت: 15:24

توی هوای سرد و باران تند و رگباری سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: پنجشنبه 8 فروردين 1398 ساعت: 15:24

دیشب توی عروسی موقعی که عروس و داماد با هم تانگو می رقصیدند من به این فکر کردم که یه روز هم حبه داماد میشه ، دست دختری رو می گیره و باهاش میرقصه. احساساتی شدم و اگه خانمِ دوستِ سین کنارم نبود چه بسا! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 15:58

امشب یه تصمیم خیلی سخت گرفتم؛ بین مادر تمام وقت بودن برای پسرم تا وقتی بره مدرسه و داشتن یه شغل خوب با درآمد خوب که میشد باهاش به خیلی از آرزوهام -ادامه تحصیل- برسم ، اولی رو انتخاب کردم! دیگه سرکار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 15:58

این چند روزی که سرکار میرفتم همه چیز خوب بود ، سین برای ناهار یا توی محل کارش بوده یا خونه مامانش اینها ، خودمم هر وقت ناهار نداشتم رفتم خونه مامانم و اونها حبه رو برام نگهداشتند که من بخوابم و خستگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 15:58

پدر شوهرم عاشق نوشابه است.محاله سر سفره شام و ناهارش نوشابه نباشه ، فقط وقتی صبحانه می خوره نوشابه نیست و وقتی که آبگوشت دارن دوغ می خوره.یعنی در این حد نوشابه دوسته.تازه معتقده نوشابه معده دردش را خوب کرده!! اوایل خیلی حرص می خوردم از این موضوع ، سعی می کردم متقاعدش کنم نوشابه ضرر داره برای بدن ، کشفیات دانشمندها از مضرات نوشابه رو بهش می گفتم...بعد می دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:04

بعضی از مردها فکر می کنند فقط ! زن باید خوب و حرف گوش کن و بساز باشد و مرد را در هر شرایطی که هست و با هر رفتار و اخلاقی دوست داشته باشد.سین هم اینطور فکر می کند.بارها مستقیم و غیر مستقیم گفته ام که ازدواج یک بده بستان است.خوب باشی خوبی می بینی.امروز لیست خریدم را تمام و کمال خریده بود ، خریدها را که از دستش گرفتم گفتم: دستت درد نکنه حالا شدی شوهر دوست داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:04

صبح دیر از خواب بیدار شدم و صبحانه نخوردم.صبحانه نخوردن همان و دچار سردرد شدن همان ، الان دلم می خواهد توی اتاق دراز بکشم ، لامپ را خاموش کنم ، در را ببندم و بخوابم.نمی شود؛ حبه آویزانم هست برای شیر ، سین هم توی هال فوتبال تماشا می کند.با ادا و اطوارهای خاص خودش ، جیغ و داد و شلوغ بازی های معمولش.بعد به این فکر می کنم که این غرور مسخره ای که خیلی از ما آدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:04

چه روز خوبی! هوا عالیه و من هم خوشحال و شاد و خندانم! حالا نه به این غلظت ولی در مجموع حالم خوبه ؛ چون صبح ساعت نه بیدار شدم.بعد از صبحانه پدر و پسر را راهی کردم برن ددر و من به کارهام برسم.امروز روز چی بود؟ روز جاروبرقی و آشپزخونه...هال و آشپزخانه و راهرو را جارو برقی کشیدم ، ظرفهای صبحانه را شستم ، یک دور از ماشین لباسشویی کار کشیدم ، لباسهایی که روز قبل شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:04

سال گذشته سال آشتی دوباره من با کتاب بود.تا یادم هست من عاشق خواندن بودم ، چه مجله باشد چه کتاب و چه نت ، حوصله فیلم یک ساعته یا دو ساعته را ندارم به جایش می توانم ساعت ها بی وقفه بخوانم بدون اینکه خسته بشوم.خودِمن به تنهایی برای بالا بردن سرانه مطالعه کشور کافی هستم! ازدواج و جوگیری روزهای اولش! و بعد هم به دنیا آمدن حبه باعث شد از دنیای دوست داشتنی کتاب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 18:04

آدم که سنگ نیست ، آدم می تواند بزرگ شود ، رشد کند ، قد بکشد حالا نه مثل درخت که شاخ و برگ اضافه می کند ، یک جور دیگری ؛این چند روزه به خودم گفته ام فکر های بچگانه ، غصه های بچگانه را بریز دور که چرا سین توی بگو و مگو هایمان فلان حرف را زد و چرا یک هفته قهر بودیم و ککش هم نگزید ، زندگی را جدی بگیر . جدی تر از اینکه دنبال مرد قصه ها توی وجود سین باشی ، واقعی تر از زندگی های قلبی قلبی و خیال های قشادامه مطلب

برچسب: چطوری, نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:40

سالها قبل سخنرانی گوش می دادم که می گفت " مردها مدتها طول می کشد تا بعد از ازدواج از پسر مادرشون تبدیل بشوند به شوهر زن شون " ، می گفت زمانش برای هر مردی فرق می کند ممکن است شش ماه یا شش سال طول بکشد تا مردی یاد بگیرد مستقل باشد .از دست سین کفری ام ؛ سر جریانی که به خودمان مربوط می شد و باید که دو تایی قضیه را جمع و جور می کردیم ، ماجرا را صاف برده گذاشته کف دست مادرش ؛آن آقای روانشناس نگفت زن هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:40

عاشقانه ترین بوسه های دنیا هم به پای بوسه های حبه نمی رسه ، وقتی بهش می گم : مامان رو ببوس ، لب های کوچیکش را غنچه می کنه و می چسبونه به صورتم بعد سخاوتمندانه سرش را خم می کنه تا طرف دیگه صورتم را هم ببوسه .
دلم می خواد می تونستم زمان را سفت توی دستام نگه دارم تا نگذره و من تا ابد طعم شیرین بوسه های حبه را بچشم .

برچسب: شیرین,ترین, نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:40

گفت : بهت میاد !
فکر کردم مانتویی که پوشیدم را میگه و شروع کردم به توضیح دادن که از کجا و کی گرفتمش .گفت نه ، مانتوت رو نمیگم .میگم چاق شدی بهت میاد چاقی !
ته دلم ذوق کردم که بالاخره یکی دیگه هم متوجه شد یک خورده گوشت چسبیده به پوست و استخوون سابق ، بعد که یاد شکمم افتادم غصه ام گرفت .شکم بی تربیت قلمبه !
نمیشه آدم چاق بشه اما شکم اش قلمبه نشه ؟!

برچسب: قلمبه,تربیت, نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:40

حالا چه عجله ای بود ؟ می اومدی دیگه !
پاییز را می گم ، که بوی عجیب و غریبش توی هوا پیچیده . که مثل هر سال عجله داره برای اومدن و هنوز تابستون دوست داشتنی و مهربون بساطش را برای رفتن جمع نکرده که سر و کله اش پیدا شده ، می خوام دوستش داشته باشم اما نمی شه ...

برچسب: پایییییز, نویسنده: محمد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:40

صفحه بندی